ویلهلم رایش، همکار زیگموند فروید، پنج تیپ شخصیتی کلاسیک را پایه‌ریزی کرد که تا به امروز در زمینه‌ی روانشناسی به خوبی شناخته شده هستند. در واقع دکتر رایش ابتدا ابعاد جسمانی این پنج تیپ و سپس خود آن‌ تیپ‌ها را شناسایی کرد. من در این‌جا به هردو می‌پردازم و در واقع ۵ تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار و چگونگی کار کردن با آن‌ها را بیان میکنم. نظریه و چگونگی برخورد درمانی با این تیپ‌ها فراتر از دامنه‌ی این نوشتار است. با این حال، با آگاهی درباره‌ی این پنج تیپ شخصیتی کلاسیک و کار با آنها می‌توانید خودتان را بهتر درک کنید و در کار کردن با دیگران کارآمدتر شوید.

نام‌های هرکدام از این تیپ‌های کلاسیک برای توصیف بهتر آنها تغییر یافته است. جنبه‌ی جسمانی هر تیپ گنجانده شده است زیرا مبنای این مدل است، و چیزی است که این مدل را از سیایر مدل‌های شخصیتی متمایز می‌کند. هم‌چنین جنبه‌ی جسمانی می‌تواند به شناسایی تیپ غالب خود و دیگران کمک کند. شما نمی‌توانید فقط به اطلاعات تیپ جسمانی تکیه کنید، اما وقتی برای نخستین بار شروع به کار با این مدل کنید، می‌تواند تشخیص تیپ راساده‌تر کند. همان‌طور که در شناسایی و کار با این تیپ‌ها ماهرتر می‌شوید، توانایی‌تان برای درک دیگران و کار با آنها به طرز چشم‌گیری بهبود خواهد یافت

 

 5 تیپ شخصیتی

۱. تیپ معنویت

سال‌ها پیش، دوستی به نام ایروین داشتم که اساسا تیپ کلاسیک معنویت را نشان می‌داد. به نظر می‌رسید در دنیای دیگری است، انگار که ذهنش روی سقف یا در قلمروهای آسمانی و معنوی بالا شناور بود. در حقیقت، وقتی در راهرو کنارش قدم می‌زدم، باید روی سقف می‌جهیدم و می‌گفتم ” سلام ایروین”. او هم در جواب روی سقف می‌پرید.

در جسم یک تیپ معنویت بیش‌تر انرژی در سرش قرار دارد، و به نظر می‌رسد در دنیای دیگری به سر می‌برند. جسم‌شان ظریف و به نوعی لاغر و نزار است، و ممکن است ژولیده به نظر برسند. پل آلن بیلیونر و جیم کری بازیگر مثال‌های خوبی برای این تیپ هستند. ارتباط با آدم‌ها و حضور در دنیا می‌تواند برای آنها ترسناک باشد.

 

در کسب‌وکار، برای بهترین برخورد با کسانی که اساسا تیپ معنویت را نشان می‌دهند، مهم آن است که پرخاشگر یا تهاجمی نباشید. این حالات آنها را می‌ترساند. بهتر است با ملایمت بیش‌تری با آنها صحبت شود و جایی ملاقات‌شان کرد که ذهن‌شان هست. مکالمات برای روشنفکر، مفهومی و غیر-پرخاشگر ماندن موثر هستند. آدم‌هایی که اساسا تیپ معنویت را نشان می‌دهند برنامه‌نویسان کامپیوتری و دفتردارانی عالی هستند یا می‌توانند در مشاغل دیگری که پشت یک میز منزوی شده و کم‌ترین تماس را با مشتریان دارند موفق شوند.

۲. تیپ عشق

این تیپ شخصیتی کلاسیک در گسب و کار  تماما حول روابط قلبی، بامعنی و عاشقانه با آدم‌ها است. معمولا در آنها قفسه‌ی سینه کمی افتاده و فشرده، و استخوان فک کمی عقب رفته است. وودی آلن و نیکلاس کیج مثال‌هایی برای این تیپ هستند. گویی سعی می‌کنند از ارتباطات‌شان با آدم‌های دیگر تغذیه شوند، و بنظر می‌رسد به دیگران پیله می‌کنند تا از نظر عاطفی آنها را تغذیه کنند. متاسفانه آدم‌هایی که پیله می‌کنند معذب‌کننده و آزاردهنده.

 

در یک محیط کسب و کاری، مهم است که مهربان و فهیم باشید اما سعی نکنید با حمایت و توجه‌تان حفرات عاطفی این آدم‌ها را پر کنید. تیپ عشق تمایل دارد به شدت و اغلب با صدایی زیر و خسته‌کننده صحبت کند. ممکن است جدا کردن‌شان از تلفن یا حفظ تمرکزشان بر کسب و کاری در دست دارند کار دشواری باشد. هنر آن است که بتوان در هنگام پرداختن به کسب و کار، آنها را با بی‌ادبی منزوی نکرد. تیپ عشق می‌تواند در خدمات مشتریان یا کمک به همکاران درباره‌ی مسائل شخصی، درگیری‌ها و شکایت‌ها خوب باشد – هرچیزی که نیازمند ارتباط با دیگران در سطحی عاطفی باشد.

۳. تیپ حساسیت

جسم تیپ حساسیت معمولا دارای اضافه‌وزن و بزرگ است، و ظاهرا در گردن یا لگن باریک است. این امر گاهی منجر به ایجاد قامت ضربدری می‌شود. جان کندی و اولیور هاردی مثال‌های خوبی هستند. آنها قلب‌های بزرگ و پرمحبتی دارند و برای خوشحال کردن تلاش می‌کنند. اگر بتوانید واگن را پر از بار کنید، آنها آن را خواهند کشید. در حقیقت حتی خودشان آن را برای شما پر خواهند کرد. برای مثال، ممکن است در حالی‌که تلاش می‌کنند کار خودشان را انجام دهند، داوطلب شوند در کارتان به شما کمک کنند.

از تیپ حساسیت می‌توانید خیلی درخواست کنید، اما مهم است که با درخواست بیش از حد از آنها سواستفاده نکنید. وقتی بیشا ز حد تحت فشار قرار بگیرند، مورد سواستفاده قرار بگیرند، یا به آنها توهین شود، تمایل ندارند آن را بروز دهند. در عوض، همان‌طور که خشم شکل می‌گیرد احساسات‌شان را در خودشان نگه می‌دارند. وقتی از حدشان بگذرد، ممکن است از کوره در بروند. آنها بسیار حساس و هم‌ساز هستند و ممکن است به راحتی نحقیر شوند. مهربانی درون قلب‌شان برقراری ارتباط و کار روزانه با آنها را آسان می‌کند، و واقعا افراد نازنینی هستند.

 

۴. تیپ تعهد

” حق با من است، تو اشتباه می‌کنی” شعار این تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار یعنی تیپ تعهد است. آنها تمایلی به اعتماد به افراد یا موقعیت‌ها ندارند، و شاخک‌های‌شان را برای مورد خیانت قرار گرفتن آماده کرده‌اند، و به همین خاطر است که دوست دارند در کنترل بمانند. مردان پایین‌تنه‌ی کوچک و بالتنه‌ی عضلانی دارند گویی این جمله را ادا می‌کنند، ” من مردی هستم که مسئول اینجا است”. سلوستر استالونه و هالک هوگان مثال‌های خوبی هستند. هم‌چنین بسیاری از افراد این تیپ را می‌بینیم که با مایو در سواحل می‌خرامند. بدن زنانه‌ی معمول این تیپ یک بدن گلابی شکل یا قسمت بالای قفسه سینه‌شان قوی است.

فقط با درگیر نشدن با این تیپ کار درست را انجام می‌دهید. حتی وقتی می‌دانید اشتباه می‌کنند، اشاره به ان به ندرت ثمربخش است. بهتر است به حقیقتی که ممکن است در نکته‌شان باشد اذعان کنید و با آنها کار کنید تا ایده‌شان را بیش‌تر تکامل دهند. اگر نکته‌شان رد شود، بهتر است چنین به نظر برسد که ایده‌ی آنها بوده است. انجام این کار آن‌قدرها هم سخت نیست زیرا ممکن است به نظر برسد همیشه سعی می‌کنند یک گام جلوتر باشند. وقتی ببیند یک مکالمه از نظر منطقی به کجا می‌رود، مشتاقند قبل از هر کس دیگری به نتیجه برسند.

تیپ تعهد فروشندگان و مدیران فوق‌العاده‌ای می‌سازد. زیرا با استقامت زیادی ۱۱۰٪ متعهد به یک دلیل می‌مانند، و از این‌که آدم‌ها را واردار به موافقت با نظرشان کنند خوشحال هستند. آنها در دیدن تصویر کلی استعداد دارند و در گردآوری و مدیریت نیروها عالی هستند.

۵. تیپ کمال

این تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار  حتی اگر یک گونی بپوشند چنین به نظر می‌رسد که یونیفرم پوشیده‌اند. نسبت‌های آنها معمولا بی‌نقص است. جان تش و نانسی پولسی مثال‌های خوبی هستند. در حقیقت، ممکن است آدم‌ها به خاطر آنها خشمگین یا ناامید شوند زیرا بسیار کامل به نظر می‌رسند. واقعیت آن است که قلب‌های ظریفی دارند که نمی‌توانند نشان دهند، اما اگر احساس کنند مورد انتقاد قرار گرفته‌اند یا طرد شده‌اند، ممکن است مانند شیشه درهم بشکنند. آنها مایلند سرتاپا کار به نظر برسند یا تمام توجه‌شان را به آن معطوف کنند که کاری کنند ظاهر امور روبه‌راه به نظر برسد. میز و دفتر‌شان همیشه به طرز بی‌نقصی مرتب است.

آدم‌هایی که اساسا تیپ کمال را نشان می‌دهند در سازماندهی دفتر، توجه به جزییات، کنترل کیفیت، پژوهش، یا ایجاد سیستم‌های دفتری و مدارکی که حرفه‌ای به نظر برسند، عالی هستند. با این وجود ممکن است آن‌قدر در درست کردن تک تک جزییات وسواس داشته باشند که وقتی دیگر بس باشد، به سختی بتوان متوقف‌شان کرد. به عنوان یک مدیر بهترین کار آن است که به آنها وظایفی دهید که به پایان برسانند و مهلتی برای آن مشخص کنید تا مسیرشان را حفظ کنند.

خلاصه این ۵ تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار

همه‌ی ما این پنج تیپ شخصیتی را با درجات گوناگون داریم. هنگام کار با این ابزار برای نخستین بار، طبقه‌بندی کردن آدم‌ها عادی است. با این حال، با تمرین، می‌توانیم ببینیم دو یا سه تیپ اساسی هر کسی چگونه ایفای نقش می‌کنند. با درک این امر، توانایی‌مان برای عملکرد با دیگران در محیط کار به صورت جهشی رشد می‌کند. یک تمرین مفید آن است که رهگذران را تماشا کنید، یا حتی فقط به آن‌چه درباره‌ی آدم‌ها می‌دانید فکر کنید، و ببینید آیا می‌توانید تیپ(های) شخصیتی اساسی‌شان را شناسایی کنید. با داشتن یک درک پایه از این پنج تیپ شخصیتی، ابزار بسیار قدرتمندی برای استفاده در محل کار و زندگی شخصی‌تان دارید که به شما کمک کند به شکل کارآمدی با آدم‌های دیگر ارتباط برقرار کرده و کار کنید.

 

 

منبع : بازده


ایجاد رغبت: با ارائه اطلاعات کافی درباره مطلبی که فرد مطالعه می‌کند و کاربرد آن می‌تواند در وی ایجاد انگیزه کند و او را به سوی تمرکز سوق دهد.

تعیین زمان مطالعه: زمان مطالعه با توجه به کارهای ضروری و غیرضروری تعیین می‌شود و بهتر است فرد در فواصل بین مطالعه به استراحت نیز بپردازد.

تعیین مکان مطالعه: مکان مطالعه بهتر است از قبل تعیین شود تا حالتی را در فرد ایجاد کند که  بداند آن مکان فقط مختص به مطالعه بوده و بهتر است آنجا به‌هم ریخته و آشفته نباشد و از نورکافی برخوردار باشد.

تکرار جمله تاکیدی: لازم است فرد بارها به خود متذکر شود که الان زمان مطالعه است و قرار نیست به مطلب دیگری فکر کند. جمله‌های این چنینی می‌تواند بارها از سوی فرد تکرار شود.

خواندن اجمالی: فرد ابتدا به صورت اجمالی مطلب را می‌خواند و با این کار درک اولیه از مطلب پیدا می‌کند و سپس شروع به خواندن جزئیات می‌کند.

سریع خواندن: ذهن انسان این توانایی را دارد که در یک زمان به چند مطلب مختلف فکر کند. بنابراین برای افزایش تمرکز لازم است سریع‌خوانی صورت بگیرد تا ذهن فرصت پرداختن به چند مساله را نداشته باشد.

تقسیم انرژی: بهتر است مطالب سخت و دشوار در زمانی خوانده شود که فرد در اوج انرژی است.

خط کشیدن زیر مطالب مهم: این روش ذهن فرد را درگیر تمرکز بیشتر و دقت کردن و پیدا کردن مطالب مهم و از حواس پرتی جلوگیری می‌کند.

استفاده از راهنما و ابزار: به‌عنوان مثال استفاده از مداد یا انگشت هنگام مطالعه می‌تواند  تمرکز را افزایش دهد و به نوعی ذهن به سوی نگاه کردن و توجه کردن به مطلب مورد‌نظر هدایت می‌شود.

یادداشت‌برداری و نکته‌برداری: این روش کمک می‌کند مطالب مهم تر و عناوین کلی‌تر از سوی فرد دوباره‌نویسی شود و برای مرور، دسترسی بهتری به نکات داشته باشد.

کنترل افکار مزاحم: بسیاری از افکار، مانع تمرکز ما می‌شود. توصیه می‌شود فرد، افکار مزاحم تکرار شونده خود را یادداشت کند. سپس برای این افکار و پرداختن به آنها زمان در نظر بگیرد. یعنی در طول روز زمان مشخصی را در نظر داشته باشند که به این افکار نیز بپردازند و این روش باعث می‌شود کنترل افکار در اختیارش قرار گیرد

نه گفتن و راه های آن

چرا "نه" گفتن برایمان سخت است؟

 

برای اینکه "نه" گفتن را بیاموزیم بایستی در ابتدا متوجه شویم که چه چیزی ما را در برابر آن مقاوم می کند. در زیر دلایل معمولی که باعث سخت شدن "نه" گفتن برای ما می شود را خواهید دید.

۱- می خواهید کمک کنید. شما یک جورهایی قلب مهربانی دارید. نمی خواهید که طرف را  اصطلاحا "دک کنید" بلکه می خواهید تا آنجایی که امکان دارد کمک کنید حتی اگر آن کار باعث هدر رفتن وقت تان شود.

۲- از گستاخ شدن هراسانید. خیلی ها اینطور فکر می کنند که "نه" گفتن به نوعی گستاخی  است. این نوع تفکر مخصوصا در فرهنگ آسیا مرسوم است، جایی که "حفظ منزلت و شان" اهمیت دارد.

۳- می خواهید که سازگار باشید. نمی خواهید که خودتان را از گروه بیگانه کنید بنابراین  درخواست های دیگران را تایید می کنید.

۴- ترس از نزاع. شما احتمالا از این می ترسید که در صورت رد درخواست فردی، باعث عصبانی  شدن وی شوید. این می تواند منتج به یک برخورد زشت شود. اگر هم چنین اتفاقی رخ ندهد امکان دارد که اختلاف عقیده ای رخ داده و در نتیجه در آینده باعث نتایج منفی شود.

۵- ترسِ از دست دادن موقعیت ها. شاید با گفتن "نه" مضطرب شوید چرا که باعث بسته شدن  درها بر روی تان می شود.

۶- خراب نکردن پل ها. برخی از مردم "نه" گفتن را نوعی روگردانی می دانند. اینطور فکر می کنید  که، "نه" گفتن می تواند باعث خراب شدن پل ها و قطع رابطه ها شود.

"نه" گفتن به معنای گستاخ شدن شما نیست؛ همانطوری که ناسازگاری شما را نخواهد رساند. "نه" گفتن به معنای ایجاد نزاع نیست؛ همانطور که باعث از دست دادن موقعیت های تان در آینده نخواهد شد. و همچنین "نه" گفتن قطعا باعث خراب کردن پل ها نخواهد شد. این ها همه تفکرات اشتباهی هستند که در ذهن تان وجود دارند.

"نه" گفتن راجع به احترام به موقعیت ها، زمان و فرصت تان است. "نه" گفتن حق مسلم شماست.

 

 

 

۷ راه ساده برای "نه" گفتن

 

اگر شما اطمینان ندارید که چگونه بایستی "نه" بگویید، در زیر ۷ راه ساده برای انجام آن وجود دارد. آنها را در موقعیت های خوب به کار ببندید.

۱- "الان خودم اولویت های دیگری دارم، نمی توانم این کار را انجام دهم."

 

۲- "الان زمان خوبی نیست چرا که من در میان انجام کاری هستم. چطور است که ما در زمان X دوباره ارتباط برقرار کنیم.

 

۳- "مشتاق به انجام آن هستم، ولی..."

 

۴- "اجازه بده ابتدا درباره ی آن فکر کنم، بعدا به تو خبر خواهم داد."

 

۵- "این ملاقات آن چیزی نبود که من نیاز داشتم اما یقینا درخواست شما را در نظر خواهم داشت."

 

۶- "من بهترین فرد برای کمک در این مورد نیستم. چرا آقا/خانم X را از درخواستت مطلع نمی کنی؟"

 

۷- "نه، نمی توانم."

 

همه ما لحظاتی را تجربه می کنیم که احساس می کنیم در مسیری پیش آمده ایم که راه بازگشتی ندارد. هیچ راه ساده ای برای خروج از یک موقعیت نداریم و باید تصمیم بگیریم که چگونه باید ادامه دهیم. شاید شما هم تجربه کوهنوردی را داشته باشید. لحظاتی پیش آمده که در مسیر صعود ترس تمام وجودتان را فرا گرفته و تصور کرده اید که امکان ادامه راه وجود ندارد و شک و تردیدی بی انتها قدرت تصمیم گیری را از شما گرفته است. بسیاری از ما در زندگی خود حاضر به پذیرش خطر تا حدی مشخص هستیم، اما گاه لازم است کمی بیشتر به خود فشار بیاوریم تا بتوانیم به قله ای که در افق دید خود داریم صعود کنیم.

درتماس باشید

دانش پژوهان درباره ما چه می گویند؟

Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…