سلامت روانی یك وضع وحال كاملا" طبیعی است  و وسیله رسیدن به آن نیز در دسترس همه ما قرار دارد. به عقیده روان شناسان اجزاء یك زندگی مؤثر و مثبت و سازنده را مجموعه سنجیده ای از تلاش های جدی و پیگیر ، همراه با اندیشه روشن ، شوخ طبعی و اعتماد به خود  تشكیل می دهند. ما معتقد به فرمول های تخیلی ، یا كاوش های تاریخی در گذشته شما نیستیم تا كشف كنیم كه مثلاً چون با شما به شدت و سختگیرانه رفتار شده است پس دیگران مسئول اندوه و ناراحتی شماهستند. این مقاله راههای دستیابی به شور و شادی را ارائه می دهد و بر مسیری روشن و قابل فهم و منطقی بر مسئولیت و تعهد نسبت به خود  و شور زندگی و تمایل به داشتن شخصیت انتخابی خود تكیه دارد .

 

راههای رسیدن به یك شخصیت سالم و موفق عبارت اند از :

 

1- اختیار دار خود باشید :

به پشت سر خودتان نگاه كنید ، خواهید دید كه یك همراه دایمی دارید و چون نام بهتری ندارد او را مرگ خویشتن می نامید . شما می توانید به میل خود از این مهمان بترسید یا از او به نفع خود بهره گیرید . انتخاب با خودتان است . با وجود مرگ كه مسئله مهمی است و زندگی كه چنین كوتاه است از خود بپرسید :

- چرا از اقدام به كارهایی كه واقعاً می خواهم انجام دهم خودداری می كنم ؟ و چرا غافل از احوال خویشتنم ؟

- آیا باید به دلخواه دیگران زندگی كنم ؟ آیا اهمال و تعلل ورزیدن بهترین شیوه زندگی كردن است ؟

پاسخ های شما می توانند در این چند كلمه خلاصه شوند:زندگی كن ، خودت باش ، لذت ببر ، دوست داشته باش. از این پس اگر خواستید تصمیمی بگیرید و ندانستید كه آیا باید اختیار خود را داشته باشید و انتخاب مطلوب خود را خودتان انجام دهید  یا نه، به این سؤال مهم پاسخ  دهید . "من تا كی می خواهم مرده و راكد باشم ؟" با در نظر داشتن این دورنمای همیشگی می توانید هم اكنون انتخاب خویش را به عمل آورید و اضطراب ها ، ترس ها و تردیدها و تقصیرها را برای آنهایی بگذارید كه تا ابد زنده خواهند ماند! اگر از هم اكنون شروع به برداشتن این قدم ها نكنید باید بدانید كه همه زندگی خود را آن گونه كه دیگران معین می كنند خواهید گذراند. اگر اقامت شما روی زمین تا این حد كم و كوتاه است ،لااقل باید خوشایند شما باشد ؛ خلاصه این كه این ، زندگی شماست. آنچه دلتان می خواهد با آن بكنید.

2-عاشق خود باشید :

عشق  به خود براساس پذیرفتن خود، دوست داشتن جسم خود و انتخاب تصویر مثبت تری از خودتان و قبول خویشتن بدون شكایت و ایراد حاصل می شود. با احساس این كه شما مهم ، ارزشمند و زیبا هستید و یا چقدر خوب و شایسته هستید ، دیگر نیازی ندارید كه دیگران با انجام خواسته ها و نظریات شما ، ارزش شما را تأیید و تقویت نمایند . شما می توانید با دوست داشتن خود با كلیه احساسات دیگری كه نسبت به خودتان پیدا می كنید مبارزه نمایید . به یاد داشته باشید كه در هیچ زمانی و تحت هیچ شرایطی ، نفرت به خود بهتر از عشق به خود نیست . حتی اگر برخلاف میل خودتان رفتار كرده باشید بیزاری از خودتان فقط به ركود و زیان شما می انجامد به جای نفرت از خود ، احساسات مثبت را پرورش دهید. از هر اشتباه  پندی  بیاموزید ؛ تصمیم بگیرید تكرارش نكنید و آن اشتباه را با ارزش خود ارتباط ندهید.

 3- نیازی به تأیید دیگران نیست :

نیاز به تأیید دیگران یعنی این كه نظر شما نسبت به "من" از "اعتقاد خودم نسبت به خودم" مهمتر باشد . اگر تأیید در زندگی شما به صورت یك نیاز در آمده باشد باید برای از بین بردن آن دست به كار شوید .اولین كار این است كه بفهمید تأیید طلبی یك میل است نه یك ضرورت . همه ی ما از تحسین و تشویق لذت می بریم و در واقع نمی خواهیم از آن محروم شویم ، نیازی هم به این محرومیت نیست ، تأیید به خودی خود ناسالم نیست و در واقع لذت بخش هم هست. تأیید دیگران هنگامی تبدیل به یك نقطه ضعف می شود كه به جای این كه تنها یك میل و خواسته باشد به  صورت نیاز درآید  و اگر این میل به صورت نیاز درآید در آن صورت به دلیل به دست نیاوردنش از پا خواهید افتاد. بنابراین برای از بین بردن تدریجی "نیاز تأیید طلبی" باید هرچه سریعتر اقدام نمود.

4- احساس های بیهوده تقصیر و نگرانی:

در طول زندگی دو احساس از همه ی احساس ها بی ثمرتر است یكی احساس تقصیر درباره آنچه واقع شده و گذشته است و دیگری نگرانی درباره آنچه ممكن است  در آینده واقع شود. سپس این دو احساس- تقصیر و نگرانی- لحظات حال را مختل می كنند. بنابراین برای جلوگیری از این احساس های بیهوده باید یاد بگیرید كه در زمان حال زندگی كنید و اوقات كنونی را با اندیشدن درباره گذشته یا آینده راكد نگذارید .هیچ لحظه دیگری غیر از لحظه حال برای زیستن وجود ندارد . تمامی احساس تقصیرها و اضطراب های بیهوده شما ثمری به جز اتلاف وقت ندارد

5- رهایی از گذشته :

برای این كه یك شخصیت سالم و موفق داشته باشید باید گذشته را رها كنید و برای خود شخصیتی قائل شوید كه همین امروز برای خود انتخاب می كنید؛ نه آنچه كه قبلاً انتخاب كرده اید .

6- شكستن سد سنت ها و آیین ها :

هیچ قانون و مقرراتی وجود ندارد كه مطلق و همیشه به جا و با معنی باشد و یا این كه بهترین راه را در هر شرایط نشان بدهد. نرمش و انعطاف پذیری فضیلت  بسیار بزرگی است ، با این حال برای شما مشكل است كه قانون بی فایده ای را نقض كنید. اما اگر مطابقت با این آیین ها را به صورت افراطی ادامه دهید ممكن است بیماری عصبی در شما پدید آید ؛ به ویژه وقتی كه اجرای "سنت ها و آیین ها " اندوه و افسردگی و اضطراب در پی داشته باشد. در اینجا نقض این آیین ، صحیح  و مناسب است چون باعث می شود  رفتارهای سالم و سازنده در شما رشد نماید.

7- دام عدالت :

اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود كه همه چیز منصفانه باشد ، هیچ موجود زنده ای نمی توانست حتی یك روز هم دوام بیاورد. پرندگان مجاز به خوردن كرمها نبودند ، و خواسته های فردی تمامی موجودات می بایست برآورده شود. با این كه در فرهنگ ما سیاستمداران در همه نطق های انتخاباتی خود وعده می دهند كه ما برابری و عدالت را برای همگان می خواهیم ، با وجود این بی عدالتی ها روزها در پی یكدیگر و قرن ها در پی هم ادامه می یابد چون بی عدالتی ، تغییر ناپذیر و همیشگی است اما شما با بینش نو و بی انتهای خودتان می توانید تصمیم بگیرید كه با این بی عدالتی مبارزه نمایید و تسلیم  ركود عاطفی ناشی از آن نشوید.

حتی می توانید برای از بین بردن بی عدالتی با دیگران همكاری كنید ولی باید بكوشید و همچنین تصمیم بگیرید كه به خاطر آن دچار اختلالات روانی نگردید .

 8- اهمال و مسامحه كاری را فوراً خاتمه دهید:

سه كلمه: امیدواری ها ، آرزوها و شایدها  شبكه حفاظت و حمایت رفتار اهمال كارانه را تشكیل می دهند. این اندیشه ها در واقع به شخص مسامحه كار شادی و شعف می بخشد. تمام آرزو كردن ها و امید داشتن ها اتلاف وقت است. هیچ یك از كاشكی ها  هیچوقت به جایی نرسیده ا ست. شما این آرزوها و شایدها و امیدواری ها را رها كنید. آستین ها را بالا بزنید و كاری را كه آنقدر در زندگی خود با اهمیت تشخیص داده اید و تصمیم به انجامش گرفته اید ، عملی سازید .

9- اعلام استقلال روانی :

استقلال روانی یعنی رهایی كامل از روابط اجباری و رهایی از رفتارهایی كه منشاء وجودی آن دیگران هستند؛ یعنی رها شدن از كارهایی كه در صورت نبودن روابط اجباری خاص –تصمیم به انجام آنها نمی گرفتید. مختصر این كه استقلال روانی یعنی به میل خود زیستن ، خویشتن شدن و انتخاب هر رفتار و كرداری كه دوست دارید. پس برای این كه شخصیت سالمی داشته باشید باید از استقلال روانی برخوردار باشید و آزادی و استقلال روانی هم مستلزم بی نیازی از دیگران است . مقصود نخواستن دیگران نیست بلكه احتیاج نداشتن به آنهاست . لحظه ای كه نیاز داشته باشید ، آسیب پذیر می شوید  و در زندگی چندان پیشرفت نمی كنید.

 10- وداع با عصبانیت :

عصبانیت یك خصلت انسانی نیست. مجبور نیستید چیزی را كه هیچ فایده ای به حال یك انسان شاد و سازنده ندارد در وجود خودتان حفظ كنید .این یك نقطه ضعف است ، نوعی آنفلوانزای روانی است كه همانند هر بیماری جسمی ، قابلیت و توانایی های شما را نابود می كند. پس باید یاد بگیرید برای اعمال و عقاید دیگران آن چنان قدرتی قائل نشوید كه بتوانند شما را پریشان و آشفته سازند . زمانی كه خویشتن را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست گیرند آن زمان دیگر خود را با خشم و عصبانیت در لحظات حال آزار نخواهید داد و با آن وداع خواهید كرد.

نتیجه گیری :

با توجه به ویژگی هایی كه برای داشتن شخصیت سالم و موفق ارائه كردیم، مهمترین مشخصه چنین شخصیتی آن است كه همه چیز زندگی را دوست بدارید و از انجام هیچ كاری ناراحت نشوید . وقت خود را با شـِكـِوه و شكایت یا آرزوی این كه اوضاع جور دیگری باشد  تلف نكنید ؛ نسبت به همه امور زندگی احساس شور و هیجان داشته باشید  و خواست و توقعتان از زندگی تا حدی باشد كه دستیابی به آن برایتان امكان پذیر باشد.

 

 

مأموریت انسان در زندگی ،  تغییر دادن جهان نیست . انسان مأمور تغییر خویشتن است . تمامی راه حل ها ، در درون انسانهاست

هنگامی که به بن بست می‌رسید انگیزه تان را از دست می دهید یا بر عکس همچنان باانگیزه می مانید؟ آیا تا به حال احساس کرده‌اید که می‌خواهید پس از ماه‌ها ( یا سال‌ها) دنبال کردن بی‌نتیجه از‌ هدفی دست بکشید؟ شما تنها نیستید

زمانی به مدت ۶ ماه روزانه ۱۴ ساعت کار می‌کردم تا یک دوره‌ی برخط بسازم و برای برگزاری آن آماده شوم. زمانی‌که روز بزرگ برگزاری دوره فرا رسید پاداشی که من برای تلاش بسیارم گرفتم… ‌هیچ چیز نبود. حتی یک عدد فروش هم نداشتم. ناامیدی آن‌چنان برای من سنگین بود که قصد داشتم انصراف دهم. بعد از چند روز غرق شدن در احساسات ناخوشایند، تصمیم گرفتم هرکاری که برای بازیابی انگیزه‌ام لازم بود انجام دهم.

در این‌جا ۷ گام برای باانگیزه ماندن حتی زمانی‌ که هیچ نتیجه‌ای نمی‌بینید آورده شده است:

 

۱. کاری را که انجام می‌دهید متوقف کنید

اگر زمانی‌که ناا‌مید و بی‌انگیزه هستید اصرار کنید به کارتان برشد، ممکن است همان اشتباهاتی را تکرار کنید که مانع موفقیت شما شدند. به‌ جای آن، یک روز یا یک هفته مرخصی بگیرید تا انرژی بگیرید و ذهن‌تان را پاک کنید. در مورد خودم، من به سوی دریا رانندگی کردم و در طول ساحل پیاده‌روی طولانی انجام دادم. انرژی موج هایی که درهم می‌شکستند ذهن من را از آن‌چه اتفاق افتاده بود دور کرد.

 

۲. شکست را در نظر بگیرید

تلاش‌های شما مورد انتقاد قرار نگرفته‌اند. اما آیا هدف شما یک مورد گمشده ‌است؟ بیندیشید آیا شکست در راهی که تلاش دارید به هدفتان برسید نهفته است یا در خود هدف. من فهمیدم اشتباهات پرهزینه‌ای در بازاریابی برای دوره‌ام مرتکب شدم، اما این به معنای آن نبود که نمی‌توانستم با این یا برنامه‌های آموزشی برخط آینده به موفقیت برسم، یا این‌که کسب‌و‌کار من نابود شده بود.

” شکست ضرر نیست. منفعت است. شما می‌آموزید. تغییر می‌کنید. رشد می‌کنید. “ – مایکل براتاتا

۳. فهرستی از آن‌چه به‌دست آورده‌اید تهیه کنید

فراموش کردن این‌که چقدر پیش آمده‌اید راحت است. اندکی زمان بگذارید تا لابلای رایانامه‌ها، اسناد یا مجلات قدیمی را بشد. آیا آن‌چه را اکنون می‌دانید آن زمان هم می‌دانستید؟ به احتمال زیاد خواهید فهمید طی زمان از نظر شخصی و حرفه‌ای رشد کرده‌اید. احتمالا مهارت‌های جدیدی کسب کرده‌اید و دانشی به‌دست آورده‌اید که شما را در جایگاه موفقیت آتی قرار می‌دهد. زمان آن رسیده است دستی به شانه‌ی خود بزنید! من به دنبال نخستین دوره‌ای که ساخته بودم گشتم و به این‌ خندیدم که چقدر نسبت به برنامه‌های جدیدم ابتدایی بود. من رشد کرده بودم. بهتر شده بودم. در نتیجه احساس کردم اعتماد‌به‌نفسم افزایش ‌یافته است.

 

۴. به دنبال بازخورد باشید

پیش از آن‌که اقدام دیگری بکنید، از کسانی‌که حامی شما هستند کمک بگیرید، به ‌ویژه پیشکسوت‌های‌تان. از آنها در مورد آن‌چه به نظرشان می‌توانستید بهتر انجام دهید بازخورد‌های صریحی بخواهید، و بدون آن‌که قضاوت کنید یا برنجید، گوش کنید. بازخورد خارجی به همراه نگرش‌های خود شما، کمک خواهند کرد آن‌چه را موثر نیست تعیین کنید و به شما الهام می‌بخشد راه‌های جدیدی بیابید تا آن‌چه را مشتاقید کسب کنید. من خوش‌شانس بودم که توانستم روی اعضای گروه ایده‌پردازم حساب کنم که ایده‌های خود را درمورد آن‌چه می‌توانستم برای اجرای برنامه‌ی برخط‌ام بهتر انجام دهم پیشنهاد دادند.

۵. برنامه‌ریزی دقیقی برای تغییر آن‌چه که موثر نیست بریزید

زمانی‌که نتیجه‌ای ندارید، ممکن است احساس کنید کنترل سرنوشت‌تان را از دست داده‌اید، که یک نابودکننده‌ی مسلم انگیزه‌ است. برنامه‌ریزی دقیق اقدام، برای بازیابی کنترل‌ـ و انگیزه‌تان ضروری است. من تمام طرح بازاریابیم را بازنویسی کردم، و راه‌‌های جذاب‌تری برای رسیدن به مخاطبانم طراحی کردم. هرچه برنامه‌ریزی‌ام واضح‌تر می‌شد، احساس می‌کردم قدرت بیشتری برای رسیدن به موفقیت دارم.

هر اقدامی را که منجر به نتیجه نمی‌شود فهرست کنید، و از خود بپرسید آیا می‌توانید کاملا آن کار را حذف کنید یا شیوه‌ی برخوردتان را با آن نغییر دهید. برای مثال اگر به تنهایی مشغول کسب‌و‌کاری هستید و رسانه‌های اجتماعی در کسب مشتریان جدید موثر نیست، تلاشتان را به ابزار دیگری برای جذب مخاطب هدف‌مند منعطف کنید یا راهبرد رسانه‌ی اجتماعی خود را تغییر دهید.

۶. گزینه‌ی اقدام سریع را اجرا کنید

هیچ‌چیز بهتر از به پایان رساندن کاری نیست که به شما در دستیابی به هدف‌تان کمک می‌کند. یک اقدم سریع بیابید که ممکن است نتایج مثبتی داشته باشد. احساس موفقیت‌تان اشتیاق شما را برای آن‌چه انجام می‌دهید تقویت می‌کند. برنامه‌ی بازاریابی جدید من شامل تماس با فهرستی از شرکای احتمالی برای سرمایه‌گذاری مشترک بود.

من در یک روز با بیشتر کسانی ‌که در لیستم بودند تماس گرفتم، و روز بعد با نخستین پاسخ‌های مثبت پاداشم را گرفتم. حس امید تازه‌ای به توانایی‌های خودم برای موفقیت احساس می‌کردم. امروز چه کاری می‌توانید انجام دهید تا نیروی مثبتی را بسازید که برای باانگیزه ماندن نیاز دارید؟ فورا اقدام کنید.

 

۷. موفقیت‌های کوچک را جشن بگیرید

مهم نیست که چقدر پیشرفت شما کم است، به خاطر آن‌چه به‌دست آورده‌اید به خودتان تبریک بگویید. احساس می‌کنید برای برداشتن گام بعدی برنامه‌تان قدرت دارید، و اگر به جشن گرفتن پیروزی‌های‌تان ادامه دهید چرخه‌ای از اقدامات پیروزمندانه‌ی دائمی را می‌سازید. من با موفقیت‌های کوچکم یک فایل اکسل ایجاد کردم که به صورت روزانه آن را بررسی می‌کردم. همانطور که فابل موفقیتم گسترش می‌یافت، اعتماد‌به‌نفس و انگیزه‌ی من هم بیشتر میشد.

در حالی‌که پیش به سوی هدف خود کار می‌کنید صبور باشد و به خاطر داشته باشید که نتایج می‌توانند تبدیل به فرصت‌هایی برای رشد و یافتن راه‌های جدید و هیجان‌انگیز کسب موفقیت شوند.

 

سایت بازده

ویلهلم رایش، همکار زیگموند فروید، پنج تیپ شخصیتی کلاسیک را پایه‌ریزی کرد که تا به امروز در زمینه‌ی روانشناسی به خوبی شناخته شده هستند. در واقع دکتر رایش ابتدا ابعاد جسمانی این پنج تیپ و سپس خود آن‌ تیپ‌ها را شناسایی کرد. من در این‌جا به هردو می‌پردازم و در واقع ۵ تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار و چگونگی کار کردن با آن‌ها را بیان میکنم. نظریه و چگونگی برخورد درمانی با این تیپ‌ها فراتر از دامنه‌ی این نوشتار است. با این حال، با آگاهی درباره‌ی این پنج تیپ شخصیتی کلاسیک و کار با آنها می‌توانید خودتان را بهتر درک کنید و در کار کردن با دیگران کارآمدتر شوید.

نام‌های هرکدام از این تیپ‌های کلاسیک برای توصیف بهتر آنها تغییر یافته است. جنبه‌ی جسمانی هر تیپ گنجانده شده است زیرا مبنای این مدل است، و چیزی است که این مدل را از سیایر مدل‌های شخصیتی متمایز می‌کند. هم‌چنین جنبه‌ی جسمانی می‌تواند به شناسایی تیپ غالب خود و دیگران کمک کند. شما نمی‌توانید فقط به اطلاعات تیپ جسمانی تکیه کنید، اما وقتی برای نخستین بار شروع به کار با این مدل کنید، می‌تواند تشخیص تیپ راساده‌تر کند. همان‌طور که در شناسایی و کار با این تیپ‌ها ماهرتر می‌شوید، توانایی‌تان برای درک دیگران و کار با آنها به طرز چشم‌گیری بهبود خواهد یافت

 

 5 تیپ شخصیتی

۱. تیپ معنویت

سال‌ها پیش، دوستی به نام ایروین داشتم که اساسا تیپ کلاسیک معنویت را نشان می‌داد. به نظر می‌رسید در دنیای دیگری است، انگار که ذهنش روی سقف یا در قلمروهای آسمانی و معنوی بالا شناور بود. در حقیقت، وقتی در راهرو کنارش قدم می‌زدم، باید روی سقف می‌جهیدم و می‌گفتم ” سلام ایروین”. او هم در جواب روی سقف می‌پرید.

در جسم یک تیپ معنویت بیش‌تر انرژی در سرش قرار دارد، و به نظر می‌رسد در دنیای دیگری به سر می‌برند. جسم‌شان ظریف و به نوعی لاغر و نزار است، و ممکن است ژولیده به نظر برسند. پل آلن بیلیونر و جیم کری بازیگر مثال‌های خوبی برای این تیپ هستند. ارتباط با آدم‌ها و حضور در دنیا می‌تواند برای آنها ترسناک باشد.

 

در کسب‌وکار، برای بهترین برخورد با کسانی که اساسا تیپ معنویت را نشان می‌دهند، مهم آن است که پرخاشگر یا تهاجمی نباشید. این حالات آنها را می‌ترساند. بهتر است با ملایمت بیش‌تری با آنها صحبت شود و جایی ملاقات‌شان کرد که ذهن‌شان هست. مکالمات برای روشنفکر، مفهومی و غیر-پرخاشگر ماندن موثر هستند. آدم‌هایی که اساسا تیپ معنویت را نشان می‌دهند برنامه‌نویسان کامپیوتری و دفتردارانی عالی هستند یا می‌توانند در مشاغل دیگری که پشت یک میز منزوی شده و کم‌ترین تماس را با مشتریان دارند موفق شوند.

۲. تیپ عشق

این تیپ شخصیتی کلاسیک در گسب و کار  تماما حول روابط قلبی، بامعنی و عاشقانه با آدم‌ها است. معمولا در آنها قفسه‌ی سینه کمی افتاده و فشرده، و استخوان فک کمی عقب رفته است. وودی آلن و نیکلاس کیج مثال‌هایی برای این تیپ هستند. گویی سعی می‌کنند از ارتباطات‌شان با آدم‌های دیگر تغذیه شوند، و بنظر می‌رسد به دیگران پیله می‌کنند تا از نظر عاطفی آنها را تغذیه کنند. متاسفانه آدم‌هایی که پیله می‌کنند معذب‌کننده و آزاردهنده.

 

در یک محیط کسب و کاری، مهم است که مهربان و فهیم باشید اما سعی نکنید با حمایت و توجه‌تان حفرات عاطفی این آدم‌ها را پر کنید. تیپ عشق تمایل دارد به شدت و اغلب با صدایی زیر و خسته‌کننده صحبت کند. ممکن است جدا کردن‌شان از تلفن یا حفظ تمرکزشان بر کسب و کاری در دست دارند کار دشواری باشد. هنر آن است که بتوان در هنگام پرداختن به کسب و کار، آنها را با بی‌ادبی منزوی نکرد. تیپ عشق می‌تواند در خدمات مشتریان یا کمک به همکاران درباره‌ی مسائل شخصی، درگیری‌ها و شکایت‌ها خوب باشد – هرچیزی که نیازمند ارتباط با دیگران در سطحی عاطفی باشد.

۳. تیپ حساسیت

جسم تیپ حساسیت معمولا دارای اضافه‌وزن و بزرگ است، و ظاهرا در گردن یا لگن باریک است. این امر گاهی منجر به ایجاد قامت ضربدری می‌شود. جان کندی و اولیور هاردی مثال‌های خوبی هستند. آنها قلب‌های بزرگ و پرمحبتی دارند و برای خوشحال کردن تلاش می‌کنند. اگر بتوانید واگن را پر از بار کنید، آنها آن را خواهند کشید. در حقیقت حتی خودشان آن را برای شما پر خواهند کرد. برای مثال، ممکن است در حالی‌که تلاش می‌کنند کار خودشان را انجام دهند، داوطلب شوند در کارتان به شما کمک کنند.

از تیپ حساسیت می‌توانید خیلی درخواست کنید، اما مهم است که با درخواست بیش از حد از آنها سواستفاده نکنید. وقتی بیشا ز حد تحت فشار قرار بگیرند، مورد سواستفاده قرار بگیرند، یا به آنها توهین شود، تمایل ندارند آن را بروز دهند. در عوض، همان‌طور که خشم شکل می‌گیرد احساسات‌شان را در خودشان نگه می‌دارند. وقتی از حدشان بگذرد، ممکن است از کوره در بروند. آنها بسیار حساس و هم‌ساز هستند و ممکن است به راحتی نحقیر شوند. مهربانی درون قلب‌شان برقراری ارتباط و کار روزانه با آنها را آسان می‌کند، و واقعا افراد نازنینی هستند.

 

۴. تیپ تعهد

” حق با من است، تو اشتباه می‌کنی” شعار این تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار یعنی تیپ تعهد است. آنها تمایلی به اعتماد به افراد یا موقعیت‌ها ندارند، و شاخک‌های‌شان را برای مورد خیانت قرار گرفتن آماده کرده‌اند، و به همین خاطر است که دوست دارند در کنترل بمانند. مردان پایین‌تنه‌ی کوچک و بالتنه‌ی عضلانی دارند گویی این جمله را ادا می‌کنند، ” من مردی هستم که مسئول اینجا است”. سلوستر استالونه و هالک هوگان مثال‌های خوبی هستند. هم‌چنین بسیاری از افراد این تیپ را می‌بینیم که با مایو در سواحل می‌خرامند. بدن زنانه‌ی معمول این تیپ یک بدن گلابی شکل یا قسمت بالای قفسه سینه‌شان قوی است.

فقط با درگیر نشدن با این تیپ کار درست را انجام می‌دهید. حتی وقتی می‌دانید اشتباه می‌کنند، اشاره به ان به ندرت ثمربخش است. بهتر است به حقیقتی که ممکن است در نکته‌شان باشد اذعان کنید و با آنها کار کنید تا ایده‌شان را بیش‌تر تکامل دهند. اگر نکته‌شان رد شود، بهتر است چنین به نظر برسد که ایده‌ی آنها بوده است. انجام این کار آن‌قدرها هم سخت نیست زیرا ممکن است به نظر برسد همیشه سعی می‌کنند یک گام جلوتر باشند. وقتی ببیند یک مکالمه از نظر منطقی به کجا می‌رود، مشتاقند قبل از هر کس دیگری به نتیجه برسند.

تیپ تعهد فروشندگان و مدیران فوق‌العاده‌ای می‌سازد. زیرا با استقامت زیادی ۱۱۰٪ متعهد به یک دلیل می‌مانند، و از این‌که آدم‌ها را واردار به موافقت با نظرشان کنند خوشحال هستند. آنها در دیدن تصویر کلی استعداد دارند و در گردآوری و مدیریت نیروها عالی هستند.

۵. تیپ کمال

این تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار  حتی اگر یک گونی بپوشند چنین به نظر می‌رسد که یونیفرم پوشیده‌اند. نسبت‌های آنها معمولا بی‌نقص است. جان تش و نانسی پولسی مثال‌های خوبی هستند. در حقیقت، ممکن است آدم‌ها به خاطر آنها خشمگین یا ناامید شوند زیرا بسیار کامل به نظر می‌رسند. واقعیت آن است که قلب‌های ظریفی دارند که نمی‌توانند نشان دهند، اما اگر احساس کنند مورد انتقاد قرار گرفته‌اند یا طرد شده‌اند، ممکن است مانند شیشه درهم بشکنند. آنها مایلند سرتاپا کار به نظر برسند یا تمام توجه‌شان را به آن معطوف کنند که کاری کنند ظاهر امور روبه‌راه به نظر برسد. میز و دفتر‌شان همیشه به طرز بی‌نقصی مرتب است.

آدم‌هایی که اساسا تیپ کمال را نشان می‌دهند در سازماندهی دفتر، توجه به جزییات، کنترل کیفیت، پژوهش، یا ایجاد سیستم‌های دفتری و مدارکی که حرفه‌ای به نظر برسند، عالی هستند. با این وجود ممکن است آن‌قدر در درست کردن تک تک جزییات وسواس داشته باشند که وقتی دیگر بس باشد، به سختی بتوان متوقف‌شان کرد. به عنوان یک مدیر بهترین کار آن است که به آنها وظایفی دهید که به پایان برسانند و مهلتی برای آن مشخص کنید تا مسیرشان را حفظ کنند.

خلاصه این ۵ تیپ شخصیتی کلاسیک در کسب و کار

همه‌ی ما این پنج تیپ شخصیتی را با درجات گوناگون داریم. هنگام کار با این ابزار برای نخستین بار، طبقه‌بندی کردن آدم‌ها عادی است. با این حال، با تمرین، می‌توانیم ببینیم دو یا سه تیپ اساسی هر کسی چگونه ایفای نقش می‌کنند. با درک این امر، توانایی‌مان برای عملکرد با دیگران در محیط کار به صورت جهشی رشد می‌کند. یک تمرین مفید آن است که رهگذران را تماشا کنید، یا حتی فقط به آن‌چه درباره‌ی آدم‌ها می‌دانید فکر کنید، و ببینید آیا می‌توانید تیپ(های) شخصیتی اساسی‌شان را شناسایی کنید. با داشتن یک درک پایه از این پنج تیپ شخصیتی، ابزار بسیار قدرتمندی برای استفاده در محل کار و زندگی شخصی‌تان دارید که به شما کمک کند به شکل کارآمدی با آدم‌های دیگر ارتباط برقرار کرده و کار کنید.

 

 

منبع : بازده

۱) شناسایی توانایی‌های اصلی خود:

نخستین مرحله برای اینکه بدانید چه شغلی با توانایی‌های شما همخوانی دارد این است که بفهمید به چه چیزی باید تکیه کنید. با خودارزیابی شروع کنید. به دنبال استعدادهای متمایز، مهارت‌ها و دانشی باشید که در کارهای مشخص، شما را در رقابت با دیگران قرار می‌دهد.

به عنوان مثال، اگر بخواهیم این مطلب را در مورد مدیر فروش یک شرکت خدمات کامپیوتری به کار ببریم، در لیست توانایی‌های او مواردی مثل شناخت مشتری، روبه‌رو شدن با نیازهای اطلاعاتی برای پاسخ به مشکلات کامپیوتری، تعلیم مسوولان فروش تازه کار و ارتباط عمومی شفاهی بسیار خوب، می‌تواند قرار بگیرد. این ویژگی‌ها اگرچه برای این حوزه کاری مهم هستند، اما بسیار کلی‌اند و با مشخصاتی که دیگر مدیران فروش ممکن است در مورد تخصص‌های خود نام ببرند، مشابهت دارد.

ارائه لیستی جزئی تر می‌تواند راهنمای قوی‌تری برای انتخاب شغل شما باشد. در این نمونه خاص، به منظور روبه‌رو شدن با نیازهای اطلاعاتی مشتریان برای حل مشکلات کامپیوتری آنان، پا را فراتر بگذارید و به دانش خود در مورد چگونگی انجام این کار در یک صنعت خاص، مثل خرده فروشی یا تجربه خود با یک فناوری خدمات کامپیوتری خاص مثل تلفیق کارکردهای iPhone با وب سایت یک شرکت اشاره کنید. یا اینکه در لیست خود فقط به شناخت مشتری اشاره نکنید، بلکه استعداد خود را برای حدس زدن مشکلات و نیازهای مشتری، حتی قبل از اینکه خود مشتری آنها را بداند توصیف کنید.

 

۲) تلاش برای رشد حرفه ای و ارتقای توانایی ها

به محض اینکه استعدادها و قابلیت‌هایی را که دارید شناختید، به این فکر باشید که برای رشد حرفه خود به چه چیزی نیاز دارید. هدف شما می‌تواند کسب مهارت در یک حوزه فنی (مانند مثالی که در بالا در مورد مدیریت فروش کامپیوتر گفته شد) یا در یک عملکرد خاص (مثل تحلیل مالی یا مدیریت منابع انسانی) باشد.

برای اینکه توانایی مورد نظری را که قصد دارید به آن دست یابید، تعیین کنید، برخی اقدامات کاملا روشن و واضح هستند. مثلا ممکن است یک برنامه تحصیلی را پیش بگیرید یا مدرک مهارت فنی در یک حوزه مشخص دریافت کنید. حتی ممکن است تلاش کنید زمینه کاری خود را به سمت هدفی که تعیین کرده‌اید پیش ببرید.

اما اقداماتی هم وجود دارند که پیچیده‌ترند و شرایط را سخت می‌کنند. اگر جابه‌جایی خوبی در محل کار یا ارتقای شغلی یا پیشنهاد کاری جدیدی برای شما پیش آمده که با توانایی‌هایی که هدف قرار داده‌اید همخوانی ندارد، در پیذیرفتن آن هوشیار باشید. وقتی به دنبال یک موقعیت کاری جدید هستید، باید جست‌وجوی خود را بر نقش‌هایی متمرکز کنید که می‌توانید در آن مهارت‌های هدف خود را رشد دهید، نه احتمالاتی که آسان تر به نظر می‌رسند.

 

۳) فراگیری مهارتها و توانایی های جدید

اگر به این نتیجه رسیده‌اید که مهارت‌های شما و مسیری که طی می‌کنید، ایده آلتان نیست، حوزه کاری خود را عوض کنید. در این شرایط، به پیشنهاد ارزشی شخصی متفاوتی نیاز دارید که مستلزم کسب مهارت‌ها و دانش جدید است.

افراد وقتی چنین تغییری در کار خود ایجاد می‌کنند، معمولا زمینه توانایی‌های موجودشان را نادیده می‌گیرند. این انتخاب اغلب باعث می‌شود تنزل کنید و نتیجه نهایی آن هم قطعی نیست. راه آسان‌تر این است که آنچه به آن مسلط هستند را تقویت کنید تا به نتایج جدیدی برسید، مگر اینکه از جایگاهی که در آن قرار دارید، کاملا ناراضی باشید. خود را جای یک کارفرما یا سرمایه‌گذار در یک حوزه یا عملکرد جدید بگذارید و تصور کنید باید چه چیزی به خودتان اضافه کنید تا آنها بتوانند روی شما حساب کنند. افراد ممکن است دقیقا بدانند باید چه مسیر جدیدی را دنبال کنند و چه امکاناتی به آنها کمک می‌کند به هدف خود برسند.

اما به طور خاص‌تر، هدف آنها دقیقا مشخص نیست و در راه تحقق آن برخی راه‌ها را امتحان می‌کنند. مثال بارز این مطلب پزشکی بوده که طبابت دیگر او را راضی نمی‌کرده و به دنبال یک نقش مدیریتی بوده است. وی برای این کار استراتژی مشخصی در ذهن نداشت، اما به فراگیری بهداشت عمومی و کسب‌ مدرک در این زمینه اقدام کرد و زمینه‌ای را به وجود آورد که وی را به سوی یک حرفه مدیریتی سوق داد.

 

 

منبع : سایت بازده

صفحه1 از2

درتماس باشید

دانش پژوهان درباره ما چه می گویند؟

Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…